در حاشيه

دارم روی یک بخش جدید برای گفتگوهای عرفانی کار میکنم که امیدوارم تا قبل از هشتم یا نهم  آبان آماده بشود.اول یک طرح کلی ، الهام گرفته از یک مطلبی که بهش رسیده ام تهیه میکنم و بعد شروع میکنم به شکل دادن آن و البته افسانه هم در کنارم هست ..... به عرفان میتوان از جنبه های فلسفی پرداخت ، میتوان به آن از جنبه های عاشقانه پرداخت ، مردمی بود ، عاشق طبیعت و حیوانات بود...و نیزگوش به صدای قلب یکنفر هم داد و برایش داستان آهوئی را تعریف کرد که چشمانش به زیبائی دریاست.... بعد برای اینکه خوب در بیاید متن را باید صیقل بزنم با حوصله و با مزه آرامش یک عشق که ساده بدست نیامده تا فراموش شود...علی نصیریان توی یک سریالی بازی کرد این ماه که الهام گرفته از داستان شیخ صنعان بود . هانیه توسلی هم نقشش را خوب پیدا کرده بود  .شعر زیبای شیخ صنعان چند صفحه است ولی خلاصه اش را میتوانم همراه با بخشهای زیبایش برای عزیزان تعریف کنم.

 

شیخ صنعان پیر عهد خویش بود

در کمال از هرچه گویم بیش بود

شیخی بود دائم در حال عبادت و نماز. چند شب خواب میبیند که در روم بتی را سجده کرده . میرود به آنجا که ببیند تعبیر خوابش چیست و آنجا عاشق دختر ترسائی می شود.....

از قضا دید آنجا عالی منظری

بر سر منظر نشسته دختری

هر دو چشمش فتنه عشاق بود

هر دو ابرویش بخوبی طاق بود

دختر ترسا چو برقع بر گرفت

بند بند شیخ در آتش گرفت

عشق دختر کرد غارت جان او

ریخت کفر و شرک بر ایمان او

شیخ عاشق دختر ترسا شد وبرای ثابت کردن خود طبق دستور دختر به خمر خوردن و خوکبانی هم پرداخت.

خمر خوردم بت پرستیدم ز عشق

کس ندیدست آنچه من دیدم ز عشق

دوست تر میدارم ای عیسی سرشت

با تو در دوزخ که بی تو در بهشت

رفت شیخ کعبه و پیر کبار

خوکبانی کرد سالی اختیار

خلاصه یکی از مریدان شیخ از ماجرا یا خبر می شود و با چند تن دیگر می آیند و او را به سر جایش بر میگردانند .دختر ترسا هم به کیش شیخ در می آید ولی درجات عالیتری را می پیماید و به حق می پیوندد .

برای توضیحات بیشتر در خدمت هستم .

 

اما خواننده آواز سریال پسر ایرج ،احسان خواجه نوری بود با این تم که

میشه خدا رو حس کرد....تو لحظه های ساده

تو اظطراب عشق و گناه بی اراده

بی عشق عمر آدم ....بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

وقتی که عشق آخر ...تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق....عاشق تر از همیشه

هرچی محال می شد....با عشق داره میشه

نترس اگر دل تو... از خواب کهنه پاشه

شاید خدا قصه تو ازنو نوشته باشه

 

ولی همانطور که عرض کردم مطلب ناقابل خودم را برای اوائل آبان تقدیم خواهم نمود.

/ 4 نظر / 9 بازدید
ژاله

سلام آقا نادر عزيز.. خوبی دوست مهربان؟ اين مطلب را نخوانده بودم... ميبخشيد دير به دير سر ميزنم.. خودت ميدونی که چقدر گرفتارم...

بیتا سالک

[گل][گل][گل][گل][گل] [دست][دست][دست][دست][دست] [گل][گل][گل][گل][گل]

بیتا سالک

نترس اگر دل تو... از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصه تو ازنو نوشته باشه [گل]

بیتا سالک

درسته. مهم اینه که ترس و کنار بزنیم و بریم به جاده ی عشق.......چیزی که از دست نمی دیم[عینک]در عوض کلی هم با ماجراجویی های جدید آدم خوشبحالش میشه[تایید]