ایران باستان و طبیعت زیبای آن

تقدیم به تو که رمز و راز این کلمات را می خوانی وتقدیم به تو که خواستی چند کلمه ای در اینباره بنویسم وتو....

( در ابتدا تمنا دارم که از انتقاد کوتاهی نکنید بخصوص در مواردی که بنظرتان اشتباه کرده ام )

 

گرچه امروز جریان اصلی تمدن با همه خوبی ها و بدی هایش در نقاطی دیگر از جهان راه خود را ادامه می دهد ، ولی در دوران باستان ، مشرق زمین و ایران و یونان گهواره های اصلی تمدن بودند .سرزمین وسیعی که بعد ها به نام ایران زمین شهرت یافت از مرز یونان تا هند کنونی امتداد داشته است و تاریخ "جدید" آن حدود 7 هزار سال قدمت دارد .

ولی تاریخ "قدیم " این سرزمین یعنی دورانی که ایرانیان در اطراف دریاچه بزرگ و زیبائی در دشت های سر سبز زندگی می کردند بر میگردد به حدود هفتاد هزار سال پیش .( رجوع شود به کتاب سرزمین جاوید اثر ماریژان موله ، هرتز فلد ، و گیرشمن )

دریاچه مزبور در آن زمان در نواحی شرقی ایران کنونی وجود داشته و اطراف آن دشت ها وجنگل های سر سبزی بود که در آنها گله های گوزن و آهو و پرنگان گوناگون، طبیعتی زیبا و روح انگیز را بوجود آورده بودند . در این زمان که هنوز به دوران اشو زرتشت نرسیده ایم و فاصله بسیاری با آن داریم ، بخش های مختلفی در ایران زمین وجود داشت  که در هر کدام یک زن که ایران بان یا مازون نامیده می شد حکومت میکرد .(آمازون که اصل آن مازون است یک کلمه اصیل ایرانی است و به معنای زنی می باشد که فرمانروای جامعه کوچک خود است .)

در آن دوران کشاورزی هنوز رواج پیدا نکرده بود و ساکنین اطراف دریاچه از گوشت ماهی و پرندگان و انواع میوه هائی که موجود بود تغذیه می کردند. در حالیکه در طبیعتی و شاید هم بهشتی بسیار زیبا در کنار گوزن ها و آهوان قدم بر می داشتند و به زندگی روزمره  خود که شامل تهیه وسایل زندگی ، رسیدگی به کودکان و یکدیگر و ساختن کلبه های چوبی شان بود می پرداختند .مانند روستائیانی که شاید دیده باشید ،انسانهائی پاکدل و ساده بودند وبه آتش و خور یا خورشید که سخت نیازمند روشنائی و گرمای آن بودند احترام می گذاشتند .

ادامه دارد ... .

/ 3 نظر / 14 بازدید
انوشه

کاش هنوز هم در زندگی مثل آنروزگاران بود متن زيبايی بود ممون از شما در ضمن خيلی متشکرم که به وبلاگ کوچک من هم سر زدين اسم سگ داستان جک لندن هم باک بود و شايد پدرم اين اسم را به همين دليل برای باک انتخاب کرده بود شايد هم نه راستش تا حالا ازش نپرسيدم اين داستان با اينکه کمی باور نکردنی است ولی حقيقت داشت و تمام اين اتفاقات که نوشتم عين واقعيتی بود که برايم اتفاق افتاد با تشکر و درود فراوان به شما

بیتاسالک

[گل] با درود سپاس از همراهیتون[لبخند][قلب] این رزهای زیبای سرخ تقدیم به شما [گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

بیتا سالک

[گل][گل][گل] یاد اون روزها بخیر کی می دونه!!! به من الهام شده دوباره تاریخ اون روزها رو تجربه خواهد کرد[تایید]