يک عشق آسمانی- بخش سوم : جينگ جينگيل

میترائی گفت : خوشحالم از اینکه آن چهار سوار سیاه پوش نتوانستند آسیبی به تو برسانند . آنها را کایتانی از روی حسادتی که نسبت به من دارد فرستاده بود ....

سپس جلو آمد ، چند حلقه موئی را که روی پیشانی آناندا افتاده بود عقب زد ، دست هایش را دور بازوی او حلقه کرد و گفت : بیا آناندا... بیا تا خشم خدایان بر ما فرود نیامده است قدری کنار دریاچه قدم بزنیم ....

همانگونه که درباره داوینچی هم گفته اند ، آناندا مردی بود خوش سیما که عادت داشت با اندامی راست و افراشته قدم بردارد ...

(  لئوناردو به خاطر تناسب ، زیبائی و راست قامتی مشهور همگان بود. همیشه عده ای از اهالی فلورانس در خیابان جمع می شدند تا او را در حال عبور تماشا کنند. وازاری در این مورد می گوید " در هر حرکتش چیزی بیش از زیبائی و تناسب وجود داشت ". اصلا امکان نداشت کسی او را در حالت خمیده و شل و ول مشاهده کند. )

...در کنار دریاچه کوچک و زیبای میان کوه ها ، هوا تازه و پر از رایحه گل های خوش عطر بود ...

آناندا گفت : من همیشه در قلبم در جستجوی معنای واقعی عشق بوده ام . اما این روز ها نگران تو هستم..نگران اینکه....

در اینجا نگرانی او جایش را به خنده های بی امان داد.... چرا که ناگهان صدای زنگولکی به گوش رسید و آناندا گربه ای سفید و تپل را دید که دور پروپایش می دود و فیف فیف می کند ....این جینگ جینگیل گربه میترائی بود که تازه از یک خواب آسمانی بیدار شده بود.... جینگ جینگیل همچنان که می چرخید ، دو سه بار شست پا و صندل آناندا را چنگ زد و گاز گرفت که باعث خنده او شد...

میترائی گفت : جینگ جینگیل اینقدر خودت را لوس نکن ....

آنطرف دریاچه کارما و سیتا داشتند برای خود غذائی تهیه می دیدند که بزودی بو و رایحه آن جینگ جینگیل را به سمت آنها کشاند.

با دیدن او کارما گفت : ببین سیتا این همان گربه ای است که می گفتم . شبیه یک بچه گربه سفیدی است که بیش از اندازه رشد کرده باشد و فوق العاده شیطان....

آناندا گفت : من مطمئنم که پروردگار هم امثال این جینگ جینگیل را از بعضی دیگر از مخلوقات خود بیشتر دوست دارد .

میترائی پاسخ داد : همینطور است... ما باید به حیوانات به خاطر بی گناهی افسانه ای شان و به خاطر معرفت رضایتمندانه ای که در بخشیدن نگاه زیبای خود به ما دارند ، ملاطفت روا داریم ....   

/ 5 نظر / 17 بازدید
ژاله

صبح به خير آقا نادر. راستش هنوز نوشته ات را نخوانده ام ولی خواهم خواند ميخواستم بگم يکی از دوستان من (أريانام)‌‌ که درباره اديان مينويسه و توی کومنت های من پيداش ميکنی مقاله خيلی جالبی نوشته راجع به قربانی کردن. وقت کرديد حتما بخوانيد.

ژاله

http://www.cloob.com/signup.php?code=ez1C5jpNCNNiNENEs سلام از ايميل شرکت (گريفين)‌به آدرس ايميل شما هم اين لينگ را فرستادم . اگر اينجا باز نشد از آنجا امتحان کنيد. فعلا بای

ژاله

سلام آقا نادر الان اين نوشته را با چند تا قبلی را با دقت خواندم.. هنوز نفهميدم اينها از تخيلات خودتان است يا قبلا جائی خوانده ايد.. در هرحال خيلی خيلی زيبا و با حال بود.. من هم مطلب جديدنوشتم.. وقت کرديد بخوانيد.

ژاله

دعوت نامه برای کلوب http://www.cloob.com/signup.php?code=dRz855dCCNphcvcvb

بیتا سالک

[گل] خیلی زیباست. فقط فکر می کنم خدا همه رو یک اندازه دوست داره. اما همه این نزدیکی و دوست داشتن رو شاید به یک قدر و اندازه ندونند. بستگی به احساس خودمون داره. منو ببخش که نطر شخصیم رو بیان کردم[گل][قلب][لبخند]