اول آنکه .....

این نوشته ها را بمنظور جمع و جور کردن افکار خود و همچنین روحیه دادن به تو به رشته تحریر در می آورم.  همچون پرنده ای که قبل از پرواز کمی خود را جمع و جور میکند و سپس با همراهش بطرف آسمان آبی اوج میگیرد...

 

متن در قالب گفتگو هائی میان شاگرد و استاد است،  به سبک عرفان شرقی که بخش نخست آن  "اول آنکه ...." نام دارد.

 

"  اول آنکه ...."

 

 

شاگرد گفت :استاد .. ناپاکی ها و پلیدی ها و جنگ و هیاهوی این دنیا آنچنان غم را بر من استوار ساخته است که دیگر می خواهم به گوشه ای در دامان طبیعت ... کلبه ای در کنار جنگل و یا دریاچه ای زیبا پناه برده و فقط به  آنچه از شما فرا گرفته ام بیاندیشم....

 

استاد گفت : برای چند روزی چنین کن تا در دامان طبیعت به صفای روح و جان تازه دست یابی ..

 

شاگرد از سخنان استاد خرسند گشت ، چرا که استاد او را مانند همیشه بنوعی تائید کرده بود..

 

پس از مکث کوتاهی استاد گفت :  اما بایدبدانی.. وچون مخاطبش را مشتاق دید ادامه داد : اول آنکه برای ما شایسته تر آن است که با پلیدی ها و نا پاکی ها مقابله کرده و در این راه از چهار سوار یاری جوئیم...

 

سوار اول – صبر و شکیبائی

سوار دوم - عشق و دوستی

سوار سوم - دانائی و فرزانگی

سوار چهارم - شهامت و حق جوئی

آنگاه که می ایستی، رفته رفته به احساس خوبی دست خواهی یافت و شوق و امید نیز به یاریت خواهند  آمد و روانت شاد خواهد شد.

 

سواران پلیدی ها گرچه بسیارند... اما پوشالی اند. از  خالق نیستند بلکه نابودگرند. درحالیکه سواران و یاران ما هستی بخش و در رویاروئی چابک و زیرک اند...

 

شاگرد گفت : استاد، آیا سواران ما سرانجام پیروز خواهند گشت ..

 

استاد گفت : هم اکنون هم آن ها پیروزاند. چراکه از جنس حقیقت ، زیبائی و پیروزی اند.. این را نیز باید بدانیم که مرگ پایان کبوتر نیست.....

 

حال وقت آنست که به خلوتگاه خود بروی تا به صفای روح و جان تازه دست یابی....

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
مسيح

سلام نادر خان وبلاگ جديدت مبارک و شاد باشی آرزوی موفقيت برای شما دارم البته که من کار روی وبلاگم را ادامه می دهم اما شعر فصل دارد نميشود هر روز شعر نوشت. با احترام مسيح

بیتا سالک

[گل][گل][گل] خدای من چه قدر قشنگ بود[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] چه آغاز زیبایی.....

بیتا سالک

اول آنکه........... یک سوالی برام پیش اومد. اما اول آنکه چه تشبیه زیبایی، از چهار سوار داشتید[دست] مثل این می مونه که مهم ترین یک لشگر هستند. وجود دارند و خواهند آمد. واقعیت هم همینه. شاید ترتیبش مهم نباشه!! مهمه؟!! سوار سوم در رابطه با من سرعتش کنده[نیشخند]