روانشناسی شیری که عاشق گل سرخ بود



2ntd7xj.jpg

 روانشناسی شیری که عاشق گل سرخ بود.. 


 مقدمه


 صدای تیک تیک کلید های کی بورد زمانی که نوشته ای را با قلبت مکتوب میکنی میتواند خیلی آرامبخش باشد.یک جا در این وبلاگ ها...یک وبلاگ متروک.. در وبلاگی که صاحبش انرا رها کرده.... قلبی نوشته بو د که در زندگی دچار احساسات بسیاری می شویم..برخی از این احساسات ممکن است برایمان چنان ارزشمند باشند که باید در یک جا نوشته و ثبت شوند ...یا به عبارتی مکتوب شوند...مانند ماجرای زیر..


 مکتوب


یکی از چندین نفری بودم که داوطلب شدند برای شرکت در تحقیقات و بررسی هائی که توسط یک گروه روانشناس در دست انجام بود.پس از اینکه آنچه را که راجع به خودم میدانستم شرح دادم آماده پاسخ به سوالات شدم و با خودم شرط کردم ازسوالاتشان نترسم... مانند شیری که عاشق گل سرخ بود...


 روانشناس اول گفت:بنظر می آید شما در یک جستجوی خیالی برای آنچه که آنرا عشق می نامید بسر میبرید و احتمالا در چهارچوب ازدواجتان آنطور که باید همسرتان را مورد توجه قرار نداده و به او دل نبسته اید .
عاشقی که من بودم گفت:در وفاداری من شک نکنید...من او را بسیار دوست دارم...اموراتم بدون او نمی گذرد...اما او راز گل سرخ را نمی داند...
روانشناس نگاهی مبهم بمن انداخت و پس از چند لحظه گفت: چرا راز گل سرخ را به او نمی گوئید...
تبسمی کردم وپاسخ دادم : بار ها این راز را به او گفته ام ...ولی او زبان گل سرخ را نمی داند...


 روانشناس دوم گفت: شاید همسرتان مرد ایده آل خود را در شما نیافته و به شما چنان که باید دل نبسته است.
خنده ای کردم و گفتم :چرا...بعضی وقت ها احساس میکنم که او واقعا مرا دوست دارد..بمن نیاز دارد..او از من زیباتر، مهربانترو سخت کوش تر است بخصوص در مورد فرزندانمان..اما بگمانم از تیغ های گل سرخ میترسد..


 روانشناس سوم گفت: از آنچه قبلا گفتید بنظر می آید از مادر عشق و محبت را آنچنان که باید دریافت نکرده اید...
عاشق گفت : مادرم زنی جوان و نازنین و اغلب دچار کسالت بود...اما بیاد ندارم گل سرخی را در گلدانی نهاده باشد...در بچگی مادری خیالی داشتم که...


 روانشناس چهارم گفت: پدرتان ولی الگوی خوبی برایتان بود...
پاسخ دادم:او مردی بسیار وفادار، مهربان و پیوسته مشغول کار و فراهم نمودن امکانات برای خانواده بود.
روانشناس گفت:حالا لابد میخواهید بگوئید که او زبان گل سرخ را نمیدانست...
گفتم :چرا ..در جوانی می دانست ...ولی بعد ها مرعوب زمانه شد...


روانشناس پنجم گفت: دختری را که به او دلبسته بودید از شما جدا کردند و قلبتان زخمی دردناک برداشت...
شیر گفت: او بمن گفته بود که هیچگاه اولین عشقت را فراموش نخواهی کرد...بعدها با یک دندانپزشک ازدواج کرد و از او صاحب دو پسر شد.


رونشناس ششم گفت: شما برای فرار از فشار های زندگی به دنیای تخیل روی اورده اید .سعی کنید بیشتر با مردم عادی معاشرت کنید .
عاشق گفت:من همواره آماده معاشرت و کمک به همه اطرافیانم هستم...اما دوست دارم بیشتر با آنهائی گفتگو کنم که زبان گل سرخ را میدانند...


روانشناس هفتم گفت: مهم نیست..مهم نیست جلسه را بپایان می بریم...هرچه هستید مهم آنستکه احساس آرامش و خوشبختی کنید..


  عاشق گفت: پس من شیر خوشبختی هستم
              چه زنده باشم و چه بمیرم....
  شیر غرشی کرد و فضا  آکنده از عشق شد...

/ 33 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنای غریبه

سلام از حضور سبزتون متشکرم بسیار زیبا نوشتید، البته نمیدونم این نگارش و نگرش درمورد خودتونه یا انسان فرضی.... اما من یکی که حض کردم حداقل اگر کسی هم زبان گل سرخ رو ندونه، میتونه از دیدن گل سرخ لذت ببره [گل]

محسن

سلام خوبي نادر عزيز[گل][گل][گل]

مهسا

زبان گل سرخ را فهمیدن هم چندان دردی دوا نمی کند... زیرا خیلی ها این راز را نمی دانند و اگر می خواهی قافیه را نبازی باید خیلی چیزها را فراموش کنی ... مثل راز گل سرخ

برای مهسا

از انتقادت خیلی خوشم اومد... نمیدانم چرا کسی این را هم نگفت که.. کار ما نیست شناسائی راز گل سرخ...کار ما شاید این باشد که در راز گل سرخ شناور باشیم..[گل] در هر صورت من که تلویحا گفتم که مخلص همه هستم چه با گل سرخ و چه بی گل سرخ.. نازم به ان عاشقی که باخت هرچه بودش.. و نبودش هیچ جز ارزوی عشقی دیگر...

بیتا سالک

[گل] سلام نادر جان لطف داری... عالیه اگر اینجور که شما میگویی باشه[لبخند]من متن راز گل سرخ رو 4 مرتبه حداقل خوندم[چشمک]تا تونستم به این نتیجه گیری برسم[تایید]

بیتا سالک

[گل] برات آرامش الهی آرزو میکنم در لحظه لحظه ی زندگیت........... چون خوشبختی همون احساس داشتن ارامش قلبی است[قلب][گل][گل][گل][لبخند]

بیتا سالک

[گل] نـه هر کـه چهره برافروخت دلـبری داند نـه هر کـه آینـه سازد سکـندری داند نـه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کـلاه داری و آیین سروری داند تو بـندگی چو گدایان به شرط مزد مکـن کـه دوسـت خود روش بـنده پروری داند غـلام هـمـت آن رند عافیت سوزم کـه در گداصـفـتی کیمیاگری داند وفا و عـهد نـکو باشد ار بیاموزی وگرنـه هر کـه تو بینی ستمـگری داند بـباخـتـم دل دیوانـه و ندانسـتـم کـه آدمی بـچـه‌ای شیوه پری داند هزار نکـتـه باریکـتر ز مو این جاسـت نـه هر کـه سر بتراشد قـلـندری داند مدار نقـطـه بینـش ز خال توسـت مرا کـه قدر گوهر یک دانـه جوهری داند به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جـهان بـگیرد اگر دادگـسـتری داند ز شـعر دلکـش حافـظ کـسی بود آگاه کـه لطـف طبـع و سخن گفتن دری داند [گل]

افسانه فتاحی

از شهامت و ظرافت طبعت خیلی خوشم امد..[گل]

محسن

$$$$$_______________________________$$$$$ __$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$* ___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$* ____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$ ______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$**** __________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,, _____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,, ____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$ ___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,, _,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',, *____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____* ______,;$*$,$$**'____________**'$$***,, ____,;'*___'_.*__________________*___ '*,, ,,,,.;*____________---____________ _ ____ '**,,,, من آپم بدو بيا منتظرتم......